من یه تیکه ای از وجودمُ تو ایران جا گذاشتم … اصلاً فکر کنم همون شبی که برای اولین بار از اونجا اومدم بیرون اون تیکه رو از وجودم پاره کردم و اونجا جاش گذاشتم از ترس اینکه یه وقت نتونم به اینجا عادت کنم … به اینجا عادت کردم … خیلی چیزها هم برام لذت بخش هستن ولی اون یه تیکهء وجودم هنوز اونجاست … چسبیده و نمیشه جداش کرد …

اصلاً من به این نتیجه رسیدم که احتمالاً مشکل از خودمٍ … فکر کنم از تعهد می ترسم …

2 نطر

    • شیمز
    • Posted می 10, 2008 at 1:09 ق.ظ
    • Permalink

    میدونی که میدونم چی میگی :x

    • alireza
    • Posted می 14, 2008 at 4:33 ب.ظ
    • Permalink

    vaghean gahi vaghta bayad adama ro raha koni ta tasmim iran , ta khodeshoon bashan ta betunan fekr konan ! ma kheili vaghta vagheyathaye bozorge zendegiro ghatre ghatre minushimo durugh ha ro zare zare ! ama vagheiat vaghean vujud dare ! are vujud dare ! motmaenam !


نظر بدهید

*
*