من یه تیکه ای از وجودمُ تو ایران جا گذاشتم … اصلاً فکر کنم همون شبی که برای اولین بار از اونجا اومدم بیرون اون تیکه رو از وجودم پاره کردم و اونجا جاش گذاشتم از ترس اینکه یه وقت نتونم به اینجا عادت کنم … به اینجا عادت کردم … خیلی چیزها هم برام لذت بخش هستن ولی اون یه تیکهء وجودم هنوز اونجاست … چسبیده و نمیشه جداش کرد …

اصلاً من به این نتیجه رسیدم که احتمالاً مشکل از خودمٍ … فکر کنم از تعهد می ترسم …

2 دیدگاه

  1. میدونی که میدونم چی میگی :x

  2. vaghean gahi vaghta bayad adama ro raha koni ta tasmim iran , ta khodeshoon bashan ta betunan fekr konan ! ma kheili vaghta vagheyathaye bozorge zendegiro ghatre ghatre minushimo durugh ha ro zare zare ! ama vagheiat vaghean vujud dare ! are vujud dare ! motmaenam !


فرستادن دیدگاه

*
*