جهش از ناوبری

هیچ وقت فکر نمی کردم که محیط تا این حد روی آدم اثر بذاره … همیشه از روی دلتنگی می نوشتم … می نوشتم و اشک می ریختم … انگار که این صفحه آدم رویاهام بود و من باهاش حرف می زدم و وقتی برمی گشتم و حرفهای خودم رو می خوندم آروم می شدم … ولی من اینو از خودم گرفتم … گرفتم که طرز زندگیمُ عوض کنم … شاید برای اینکه دیگه حریم خودمُ از دست داده بودم … دیگه راحت نبودم حتی با خودم … بعد از سه سال زندگیِ بدون دغدغه یه اتفاق سرنوشت ساز تو زندگیم افتاد که باعث شد به خودم بیام … باعث شد بفهمم که چقدر آرمانهام رو زیر پا گذاشتم و حتی نوشتن هم از یادم رفته بود … ولی برگشتم که باز خودم باشم … که هر وقت کسی حرف آزار دهنده ای زد بعد از لبخندی که تحویلش میدم بیام اینجا و بنویسم …

و به خودم شدیداً افتخار می کنم که همهء حروف فارسی روی کیبورد بعد از این همه سال هنوز تو ذهنم هست …

فعلاً همین …

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌واره‌ی وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

دنبال‌کردن

هر نوشته‌ی تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.